كاش از اول نبودی دلم برات تنگ نمی شد
اون نگاه من به اون نگاه تو بند نمی شد
كاش از اول نبودی چشمم به چشمت نمي خورد
اگه عاشقت نبودم اين دل اينطور نمی مرد
به هر کس دل سپردم بی وفا شد
چو پا بندش شدم از من جدا شد
نمیدانم از اول بی وفا بود؟
یا نازش کشیدم بی وفا شد
باز باران بی ترانه گریه های بی بهانه
می خورد بر سقف قالبم
باورت شاید نباشد
خسته است این قلب تنگم
پیداست هنوز یک شقایق نشدی
زندانی زندان دقایق نشدی
وقتی که مرا از دل خود میرانی
یعنی تو هیچ وقت عاشق نشدی
گر سهم من از این همه ستاره فقط سوسوی غریبی است ... غمی نیست..... همین انتظار رسیدن شب برایم كافیست
گاهی وقتا که می خوام به یاد تو گریه کنم
اشک بی کسی من گونه هامو می سوزونه
تا میاد خنده ای رو لبهای من جون بگیره
یاد چشمات روی لبخند منو می پوشونه
آری آغاز دوست داشتن است
گرچه پایان راه نا پیداست
من به پایان دگر نیندیشم
که همین دوست د اشتن زیباست
زندگی شاید همین باشد یک فریب ساده
و کوچک آن هم از دست عزیزی
که تو دنیا را جز برای او
و جز با او نمی خواهی
. من گمانم زندگی باید همین باشد
حیفه فردا که تموم کوچه ها و باغا سبزن
یه عالم پرنده اینجا از غم و غصّه بلرزن
چقدر خوبه دوباره روزای آخر اسفند
روی هر لبی بشونیم دو سه تا غنچه لبخند
دوباره بهار میاد و باز همون حرف همیشه
اگه دلخوشی نباشه هیچ کجا بهار نمی شه
روزای آخر اسفند دوباره صحبت عیده
خوش به حال اون دلی که پیش گلها رو سفیده
سرزمینمون اگر چه پُرِ آدمای تنهاس
اما خونه قشنگ بهترین دلای دنیاس
خونه گُلای نازی که دس همو می گیرن
خونه شکوفه هایی که برای هم می میرن
اینجا آدما اگرچه فکر لحظه های تازن
دلشون می خواد برای همه تازگی بسازن
نذاریم بهار بیاد و تُنگا بی ماهی بمونن
همه دنیا می دونن اهل اینجا مهربونن
نذاریم که آسمونی زیر بار غصّه خم شه
نذاریم حتّی یه ذرّه حرمت عاشقی کم شه
تو همین لحظه زیبا کاش با هم قرار بذاریم
تا بهار نیومد از راه، دلی رو به دست بیاریم
از در کلبه ی عشق عکس تو مرا ابری کرد.عکس تو خنده به لب داشت ولی اشک چشم مرا جاری کرد
د: داشتن تو برای لحظه ای به تمام عمر بی کسی ام می ارزد
و: وابسته تپش های قلبت هستم که به روح ساکن من حیات می بخشد
س: سرسپرده برق نگاه توام لحظه ای که مرا به آغوش گرمت مهمان می کنی
ت: تک ستاره شب های بی فانوسم شدی زمانی که از خدا تکه ای نور طلب کردم
ت: تپش های قلبم در گرو حضور توست که در رگهای زندگیم جاری ست
د: دوری از تو درد آورترین مجازات دنیاست
ا: آرامش تک تک لحظات زندگی ام به لبخند زیبای تو وابسته ست
ر: روشنی بخش زندگی و رنگ آمیزی زیبا برای رویاهای من هستی
م: معنی دوست داشتن یعنی این......................
روز اول شوخی شوخی جدی شد شوخی ترین جدی عمرم دوست داشتن تو بود و جدی ترین شوخی عمرم از دست دادن تو
زندگی زیباست زشتیهای آن تقصیر ماست، در مسیرش هرچه نازیباست آن تدبیر ماست! زندگی آب روانی است روان میگذرد… آنچه تقدیر من و توست همان میگذرد
دستانم گرمی دستانت را می خواهد پس دستانم را به تو میدهم
قلبم تپش قلبت را می خواهد پس قلبم را به تو میدهم
چشمانم نگاه زیبایت را می خواهد پس نگاهم از آن توست
عشقم تمامی لحظات تو را می خواهند وبرای با تو بودن دلتنگی میکنند
دل من همانند آسمان ابری از دوری تو ابری است
درخشش چشمانم همانند خورشید درخشان انتظار چشمانت را می کشند
پس بدان اگر پروانه سوختن شمع را فراموش کند من هرگزفراموشت نخواهم کرد.
عاشـــــــقـــــــــانـــــــه دوســــــتت خواهــــــــــم داشـــــــــــت.
همه زندگی فقط ۳روزه : اومدن - بودن - رفتن . من خودم نخواستم بیام ولی خودم می خوام که باشم اونم فقط به خاطره تو وقتی هم که دیگه نباشی منم میرم
مهر یه چیزیه مهربونی یه چیز دیگه، عشق یه چیزیه عاشق شدن یه چیز دیگه، قلب و دل یه چیزیه اما توی قلب تو جا شدن یه چیز دیگه
با هر که حرف دوستی اظهار میکنم / خوابیده دشمنیست که بیدار میکنم . . . میخوام بگم که خیلی بیستی / اهل دلی مثل بقیه نیستی !
یک شب از دفتر عمرم صفحاتی خواندم ، چون به نام تو رسیدم لحظاتی ماندم ، همه دفتر عمرم ورقی بیش نبود ، همه تکرار تمنای تو بود . . .
* تلخی مشروب رو به جون میخرم که فقط وقت خوردن بگم , به سلامتی اون که دوسش دارم . . .
کار گل زار شود گر تو به بازار آئی / نرخ یوسف شکند جون تو به بازار آئی . . . داستان زندگی من قصه ایست که متن آن وجود توست ، و پایانش نبود تو . . . دل بستن مثل پرت کردن یه سنگ تو دریاست ، اما دل کندن مثل پیدا کردن همون سنگه
تا عمر ما باشد به دنیا ما رفیقیم ، ترسم بمیرم حس کنی ما نا رفیقیم !
آدمك آخر دنياست بخند
آدمك مرگ همين جاست بخند
دست خطي كه تو را عاشق كرد
شوخي كاغذي ماست بخند!
آدمك خر نشوي گريه كني
كل دنيا سراب است بخند
آن خدايي كه بزرگش خواندي
به خدا مثل تو تنهاست بخند
یادم باشد فردا حتما ناز گل را بکشم... حق به شب بو بدهم...
و نخندم دگر به ترکهای دل هر گلدان...!!
و به انگشت نخی ببندم تا فراموش نگردد فردا...!
زندگی شیرین است! زندگی باید کرد... و بدانم که شبی خواهم رفت .... !!!
و شبی هست که نباشد پس از آن فردایی ...
چرا تو اول قصه همه دوستم میدارن؟
وسط قصه میشه سر به سر من میذارن
تا میخواد قصه تموم شه همه تنهام میذارن
میتونم مثل همه دورنگ باشم دل نبازم
میتونم مثل همه یه عشق بادی بسازم تا با یه نیش زبون بترکه و خراب بشه
تا بیان جمعش کنن آبا مثل سراب بشه
میتونم بازی کنم با عشق و احساس کسی
میتونم درست کنم ترس دل و دلواپسی
میتونم دروغ بگم تا خودمو شیرین کنم
میتونم پشت دلا قایم بشم کمین کنم
یه نفر پیدا بشه به من بگه چیکار کنم؟
من باید از چی بفهمم چه کسی دوسم داره
توی دنیا اصلا عشق واقعی وجود داره ؟؟؟
می خوام از تو بنویسم قلمم نمی نویسه
کاغذِ نامه دیشب هنوز از اسم تو خیسه
وقتی از تو می نوشتم خونه هامون برکت داشت
ثابته میگن ستاره، با تو انگار حرکت داشت
اسم تو وقتی می اومد دریاها وایساده بودن
کهکشونا واسه تعظیم پیش تو آماده بودن
یکی بود دو تا شدیم و بقیه هنوز نبودن
عمر عاشقی سراومد، چقد آدما حسودن
یه روزی من که نبودم اومدن قلب تو بردن
چشات از بس ساده بودن گول اون حرفا رو خوردن
آخرین باری که دیدم توی چشمات خط خطی بود
جای خال تو شهر گونه ت عکس بی معرفتی بود
با نگات واسم نوشتی دیگه از عشق خبری نیس
قبل اون فهمیده بودم توی چشمات اثری نیس
روز سرمای نگاهت، داغه مثل روز برفی
پر از ترانه های عاشقونس
واسه کسی که برای جدایی
یه مدّته دنبال یه بهونس
واسه کسی که نه میاد، نه میره
بازم میگه مقصّرم زمونس
می شه نوشت تو اِنقَدَر خوبی که
دوست دارم فقط یه جور نمونس
واسه کسی که دفتر قشنگش
غصه های خیلیا سر می کشه به آسمون
دو سه تا درد و ه شاید بتونیم دوا کنیم
ما از اون دو بیت سعدی که بلد بودیم یه عمر
چی می دونیم به جز اینکه کمی ادّعا کنیم
مهربونی همیشه نمی مونه، امانته
نکنه تو حفظ این امانتا خطا کنیم
پائیز از راه برسه غنچه ها سردشون میشه
گلدونارو دیگه کم کم تو خونه صدا کنیم
چی بودیم، چی کردیم و فردا چه باید بکنیم
فکری ام برای جبران گذشته ها کنیم
بدی ها رو بسپریم دست فراموشی و بعد
مثِ یه قاضی خوب، خوبیا رو جدا کنیم
بذاریم همه شبا خواب شقایق ببینن
همه این کارا رو باید من و شما کنیم
دنیامون میشه بهشت و ما همه فرشته ایم
اگه به تمام این قافیه ها، وفا کنیم
فرصت خوبیه شب، که بشینیم دعا کنیم
نیازا و نذرای نداده رو ادا کنیم
هرچی کردیم و نکردیم بنویسیمش یه جا
سه چهار روز دیگه، یه بار بهش نگا کنیم
دلامون بدجور اسیرِ عصر آهنی شدن
واسه زخم این غریبی طلب شفا کنیم
آخه کی فکرش و می کرد مائی که با هم بودیم
دلی که بشکنه و کدر شه، شفاف نمیشه
نه دیگه، دوست دارم محاله باورم بشه
اسم تو محاله همسایه دفترم بشه
حیف قصری که برات تو رویاهام ساخته بودم
من مقصّر نبودم چون تو رو نشناخته بودم
اصل مطلب اینه که برو پی کار خودت
کاش با اون سختی نیومده بودم، تولّدت
در دادگاه عشق قسمم قلبم بود.وکیلم دلم و حضار جمعی از عاشقان و
دلسوختگان.قاضی نامم را بلند خواند و گناهم را دوست داشتن تو اعلام کرد
وسپس محکوم شدم به تنهایی و مرگ.کنار چوبه دار از من خواستند تا
آخرین خواسته ام را بگویم و من گفتم :به تو بگویند دوستت دارم
اگه یه روز گریت گرفت دلیل گریتو ندونستی بدون به خاطره دل منه که داره توآتیشه داغ عشققت میسوزه